أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )
231
الفتوح ( فارسي )
( 1 ) ديده ، و رياضتهاى وافر يافتهاى . هر رأيى كه زنى و هر انديشهاى كه به خاطر آرى جز صواب نخواهد بود ، ما را بفرماى ، آنچه مصلحت دانى . ما را بخوان تا اجابت كنيم . پس ، زبير بن العوام بر پاى خاست و گفت : اى امير المؤمنين ، خداى تعالى تو را از جهت اين دين عزيز كرده و پشت و پناه مسلمانان گردانيده . آن فضايل و مناقب كه تو راست ، هيچ كس از ما را نيست . خداى تعالى بر عمر تو بركات كناد كه انديشهء تو از انديشههاى هر كس كه در اينجاست صايبتر و عزيمت تو ثاقبتر و رأى تو از رأى ما فاضلتر است . ما همه گوش به فرمان ايستادهايم و بر هر چه فرمايى ، اطاعت كنيم - إن شاء اللّه . امير المؤمنين چون سخنان طلحه و زبير بشنيد گفت : انديشه مىبايد بهتر از اينكه شما گفتيد بايد . پس ، عبد الرحمان بن عوف بر پاى خاست و گفت : اى امير المؤمنين ، هر كس كه سخنى گويد بر مقدار فهم و رأى خويشتن گويد . رأى تو از رأى ما فاضلتر است و فكر تو صادقتر و بدان سبب خداى تعالى تو را بر ما امير گردانيد و تفضيل داد . انديشهاى كه كردهاى و عزيمتى كه مىدانى ، به انجام رسان و اعتماد بر خلق خويش كن كه صلاح در آن باشد . ما همگان مطيع و فرمان برداريم و هر چه فرمايى چنان كنيم . خداى تعالى ناصر و معين تو است چنان كه پيش از اين تو را بر دشمنان ظفر و نصرت داده است . و السّلام . امير المؤمنين فرمود كه : بهتر از اين رأى مىبايد . آنگاه عثمان بن عفّان ( رضى ) گفت : اى امير المؤمنين ، تو مىدانى و ما را هم معلوم است كه خداى تعالى تو را بر امّت رسول ( ص ) بعد از ابو بكر صدّيق ( رضى ) فضيلت داده و اصحاب رسول ( ص ) افعال و اقوال تو را پسنديده داشتند . اشرار فجّار از خوف و هيبت تو ترك فسق و فجور گفتند و كافران و مشركان از صلابت تو ترسان و گريزان شدند . رأى تو از همهء رأيها صايبتر است . مرا مصلحت چنان مىنمايد كه خود به نفس خويش روى بدين كار آرى ، لشكرها جمع كنى و با خويش ببرى و لشكرهايى كه به شام و يمن و ديگر ولايات رفتهاند طلب دارى و از اينجا به بصره و كوفه روى و لشكرى كه آنجايند به تو پيوندند . آنگاه با اين جمعيّت